برای پناه و سوجان مامان
پناه عزیزِ دل مامان،
میدونم این روزها خیلی چیزها تغییر کرده.
میدونم شاید بعضی وقتها فکر کنی مامان فقط با سوجانه،
چون باید زیاد بغلش کنم، بهش شیر بدم، کنارش بخوابم.
میخوام یه چیزی رو خیلی خوب بدونی:
این کارها از روی اجباره، نه از روی بیشتر دوست داشتن.
سوجان کوچولو هنوز نمیتونه خودش غذا بخوره، راه بره یا حرف بزنه.
برای همین مامان باید بیشتر کنارش باشه.
اما تو، پناه قویِ من، تو بزرگتر شدی، میتونی راه بری، حرف بزنی، بغلم کنی، مامان رو صدا بزنی.
عشق مامان بین شما تقسیم نشده…
عشق مامان بزرگتر شده. اگر بعضی وقتها ناراحت میشی، اگر دلت میخواد فقط مامان مال تو باشه،کاملاً حق داری.من میفهممت.من میبینمت.
من هنوز هم مامانِ توام، همونقدر که روز اول بودم.
پناه جان،
وقتی به سوجان شیر میدم، دلم میخواد تو هم کنارم باشی.
وقتی سوجان خوابیده، دلم میخواد فقط تو رو بغل کنم.
تو همیشه اولین قلبی هستی که من رو مامان کرد.
سوجان کوچولوی من،
تو هم هدیهی تازهی زندگی مایی.
کنار هم، خانوادهی ما کاملتر شده.
من هر دوتاتون رو با تمام خستگیهام، با تمام اشکهام، با تمام وجودم دوست دارم.
اگر گاهی خستهام، اگر گاهی کمحوصلهام،
بدونید که مامان فقط خیلی تلاش میکنه.
با تمام قلبم
مامان,🤍


برای پناه و سوجان مامان
