پناهپناه، تا این لحظه: 1404 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

نی نی

دوماهگی سوجان

سوجانِ دلبندم، امروز که این کلمات را برایت می‌نویسم، درست دو ماه است که با آمدنت، رنگ و بوی خانه‌مان را عوض کرده‌ای. دو ماه است که نبضِ تپنده خانه ما شده‌ای و هر دم و بازدمت، ترانه‌ای است برای آرامش روح من. عزیزِ دلم، در این دو ماه کوتاه، یاد گرفتم که عشق می‌تواند چقدر بزرگ و بی‌انتها باشد. اما می‌خواهم در این نامه، از یک همراهِ صبور و مهربان هم برایت بگویم؛ از «پناه». پناه در این مسیرِ تازه، برایت نه فقط یک همراه، که یک تکیه‌گاه و آغوشی امن بوده است. او با تمام وجود، مراقبِ لحظه‌های کوچک و بزرگت بوده و هست. پناهِ تو، همان‌طور که از نامش پیداست، در این دن...
8 مهر 1405

40روزگی سوجان

  سوجان عزیزم، چهل روز از آمدنت به این دنیا گذشته؛ چهل روز از آن لحظه‌ای که زندگیِ ما را با حضور کوچکت روشن‌تر کردی. تو هنوز خیلی کوچکی، اما از همان روز اول، بزرگ‌ترین جای دلمان را مال خودت کردی. سوجان جان، این چهل روز برای ما پر از شگفتی، اشکِ شوق، خستگیِ شیرین، و عشقی بوده که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم این‌قدر عمیق باشد. هر نگاهت، هر نفسِ آرامت، هر حرکت کوچکت، برای ما یک دنیا معنا دارد. تو آمدی و خانه را پر از نور کردی؛ انگار خدا تکه‌ای از مهربانی‌اش را به ما هدیه داد. عزیز دلم، شاید هنوز ندانی که چقدر دوستت داریم؛ شاید هنوز دنیا برایت تازه و ناشناخته ...
2 خرداد 1405

برای پناه و سوجان مامان

پناه عزیزِ دل مامان، می‌دونم این روزها خیلی چیزها تغییر کرده. می‌دونم شاید بعضی وقت‌ها فکر کنی مامان فقط با سوجانه، چون باید زیاد بغلش کنم، بهش شیر بدم، کنارش بخوابم. می‌خوام یه چیزی رو خیلی خوب بدونی: این کارها از روی اجباره، نه از روی بیشتر دوست داشتن. سوجان کوچولو هنوز نمی‌تونه خودش غذا بخوره، راه بره یا حرف بزنه. برای همین مامان باید بیشتر کنارش باشه. اما تو، پناه قویِ من، تو بزرگ‌تر شدی، می‌تونی راه بری، حرف بزنی، بغلم کنی، مامان رو صدا بزنی. عشق مامان بین شما تقسیم نشده… عشق مامان بزرگ‌تر شده. اگر بعضی وقت‌ها ناراحت می‌شی، اگر دلت می‌خواد فقط ما...
29 ارديبهشت 1405

یک ماهگی سوجان 🥰

**نامه‌ای برای یک‌ماهگی سوجان عزیزم** سوجان نازنینم،   امروز یک ماهه شدی…   یک ماه از روزی که با نفس‌های کوچکت، با صدای گریه‌ی قشنگت، دنیای ما رنگ تازه‌ای گرفت می‌گذره. هنوز هم وقتی نگاهت می‌کنم باورم نمی‌شه که این فرشته‌ی کوچولو، دختر من باشه. سوجانم،   تو با اومدنت قلبم رو بزرگ‌تر کردی. فکر می‌کردم دیگه بیشتر از این نمی‌تونم عاشق بشم، اما تو بهم ثابت کردی که دل مادر بی‌نهایت جا داره. هر شب که خوابت می‌کنم، دستای کوچیکت رو می‌بوسم و خدا رو شکر می‌کنم که منو لایق مادریِ تو دونست. و حالا بذار از پناه بگم&...
22 ارديبهشت 1405

9ماهگی‌پناه من

و ۹ ماه میشه که من با عشق و اختیار و با panah313r آگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم. تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواستههای تمام نشدنی اش لبخند میزند و در آغوشش میگیرد. ... من نه بهشت میخواهم نه آسمان و نه زمین من مادرم همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم پرورنده بودن را ... 1403/6/7 ماهگرد مادر اکسپلور مادر دخترم عشق دخترم_زندگیم تربیت_فرزند
29 بهمن 1403

هشت ماهگی پناهم

و بلاخره تونستم با خودم کنار بیام و 8 ماهگیتو به اشتراک بزارم panah313r نمیدونم چرا قبول اینکه بزرگ شدي براي من مادر سخته انگار دلم میخواد دختر کوچولوي تو بغلي وابسته مامانت بموني اما نه اینکه بزرگ شدی هم شيرينياي خودشو داره اینکه داري تلاش ميكني مستقل شي راه بري خودت غذا بخوری و چیزای دیگه رو تجربه کنی تو همه جوره براي ما شيريني قند من هشت ماهگیت مبارک به امید روزهای قشنگ براي تون 1403/5/7 كودك_خلاق #ایده_جالب #ایده_بگیریم # #ایده_خلاقانه ایده_عکس_كودك # ايده_عکس_كودك ...
29 بهمن 1403

هفت ماهگی پناه جانم

جان و جهانم پناه دلربای مادر ❤️🌞🌞🙏🏻جانِ من تو اکنون نوزاد هفت ماهه ای شده اي و من هنوز باور نکرده ام تو را دارم آنقدر زمان زود میگذرد که هنوز هضم نکرده ام وجود شیرینت را عروسکم تو کي تمام من شدي چطور شد که وقتی تو نفس میکشی من زنده میمانم🌹😍😍 انگار هواي تو در شش هاي من جاريست چه لذتی دارد وجودت برایم چقدر عاشقانه میپرستمت این چه هووییست 🤣😂که وقتي براي معشوقه ام دلربایی میکند من محو تماشا و عبادتشانم آخر نفهمیدم این چه رازیست میان تو و من چه بگویم که این حالم را توصیف کنم از وقتی تو آمده اي من خدایم را بهتر میشناسم بیشتر عبادتش میکنم بیشتر شکر میگویم تو آمده اي تا مرا با خالقم همنشین و هم صحبت کني و من هر لحظه را شاکر معبودم هستم بخاطر وجود...
28 بهمن 1403
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی می باشد